دوست داشتن یا دوست داشته شدن ! کدامیک بهتر است ؟

یکی از بزرگترین موهبتهای خداوند به انسان حس محبت است . محبتی که در قالب دوست داشتن به یکدیگر می دهند .
برای ابراز علاقه و محبت و داشتن رابطه ای سالم نیاز به دوست داشتن و بیان آن است . هر گاه فردی را که دوست داریم به عناوین مختلف نشان می دهیم .
با کلامی مهر آمیز , با رفتاری پر محبت , با سکوتی عاشقانه , و ...
طرف مقابل برداشتهایش را از رفتار ما میگیرد و بر آن اساس واکنش نشان می دهد . همدیگر را دوست داریم و این حسی زیبا و عاشقانه به ما می دهد .
هنگامی که به کسی دوست داشتن را منتقل میکنی حسی در درون خود را بر می انگیزی که ترا در رویایی وصف ناشدنی به پرواز در می آورد و قلبت را پر از شادی می کند .
اما این نیمی از ماجراست ! چون ما همچنان که کسی را دوست داریم نیاز به برگشت آن هم داریم . نیاز به اینکه دوستمان بدارند و به ما محبت کنند و عشق بورزند .
این تبادل تا نباشد و یکسویه حرکت کند شاید آن لذت دوست داشتن را هم کم کند . این دو سر بودن محبت زیاد درباره اش سخن گفته اند :
" چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی که یکسر مهربونی دردسر بی
اگر مجنـــون دل شوریده ای داشـــت دل لیلی از او شوریده تر بـــی "

اما چیزی که هست زمانی که مورد دوست داشتن قرار میگیری و بسویت مهر و محبت جاری میشود حسی ملیح و شاعرانه ای ترا در بر میگیرد و دلت میخواهد که مدام باشد و قطع نشود .
احساس امنیت و بودن پیدا میکنی . انرژی فراوانی می گیری که برایت حرکت می سازد و ادامه راه ...
پس در رابطه با مهر و محبت با دو مقوله دوست داشتن و دوست داشته شدن روبرو میشوی .
هنگامه ای که عشقت را به فردی ارزانی می کنی و لحظه ای که در انتظار عشق هستی و آنرا طلب میکنی . هر دو اینها به ما حسی زیبا و غیر قابل وصف میدهند .
اما براستی کدامیک حس بهتری است ؟!
کسی را دوست بداریم , یا دوستمان بدارند ؟!
شرمنده حضور همگی دوستان خوب و عزیز هستم که همیشه و در تمام لحظات همراهی کردند و مهرورزی .
چند مدتی است که با مشکل فنی روبرو شده ام که باعث شده نتوانم جواب محبتهای دوستان خوبتر از جان را به کمال بدهم .
عذر مرا بپذیرید .
سایه هیچ
خداوند بی نهايت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نياز تو فرود می آيد و به قدر آرزوی تو گسترده می شود ،
و به قدر ايمان تو کارگشا می شود ،
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريک می شود ،
و به قدر دل اميدواران گرم می شود ...
پدر می شود يتيمان را و مادر
برادر می شود محتاجان برادری را
همسر می شود بی همسر ماندگان را
طفل می شود عقيمان را ،
اميد می شود نااميدان راراه می شود گم گشتگان را
، نور می شود در تاريکی ماندگان راشمشير می شود رزمندگان را
عصا می شود پيران را
عشق می شود محتاجانِ به عشق را
...خداوند همه چيز می شود همه کس را
.به شرط اعتقاد ؛ به شرط پاکی دل ؛ به شرط طهارت روح ؛
به شرط پرهيز از معامله با ابليس .
بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا
!و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف ،
و زبانهايتان را از هر گفتار ناپاک ،
و دستهايتان را از هر آلودگی در بازار
...و بپرهيزيد از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها
!چنين کنيد تا ببينيد که خداوند ، چگونه بر سفره ی شما ، با کاسه يی خوراک
و تک های نان می نشيند و بر بند تاب ، با کودکانتان تاب می خورد ، و در دکان
شما کفه های ترازويتان را ميزان می کند
و
" در کوچه های خلوت شب با شما آواز م یخواند ... "مگر از زندگی چه می خواهيد ،
که در خدايی خدا يافت نمی شود ، که به شيطان پناه می بريد ؟
که در عشق يافت نمی شود ، که به نفرت پناه می بريد ؟
که در سلامت يافت نمی شود که به خلاف پناه می بريد ؟
قلبهايتان را از حقارت کينه تهی کنيد و با عظمت عشق پر کنيد
..."رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل "
در گذشت بزرگ مرد موسیقی سازی ایران هنرمند گرانقدر استاد پرویز مشکاتیان بر همه اهل هنر و هنر دوستان و خانواده عزیز ایشان تسلیت باد .
"از بزم طرب باده گساران همه رفتند ما با که نشینیم که یاران همه رفتند "
نه نسیم خنکی نه آرامشی ...
هوا مسموم شده . لحظه ها چه تلخ و دیر می گذرند ... تیک تیک ثانیه ها آوای ناله های فرو خورده را تداعی می کند .
اینجا کسی راه رهایی را می داند ؟!

